تبليغاتX
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
جک . جک جدید . مطالب زیبا . اس ام اس .

جک . جک جدید . مطالب زیبا . اس ام اس .
 
هرچی بخوای داریم فقط بیا بخند ها ها ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم اسفند 1389 توسط سجاد
نظرات دانشجويان درباره سوسك
نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک :
دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد !
دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست !
دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند !
دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !
دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است !
دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد !
دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد !
دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند !
دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند !
دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است !
دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست !
دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود !
دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد !
دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند !
دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم !
دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent
دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد !
دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است !
دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم !
دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود !
دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد !
دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند !
دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست !


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم اسفند 1389 توسط سجاد

دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه
فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه
دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟
مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه و سخاوت مند.
او باید شوخ طبع، ورزشکار، شیک پوش، رمانتیک و شـنونده خوبی باشد.
بله خصوصیات و صفات آن مرد بسیار طولانی است. دخـتر مـردی را میخواهد که او را بپرستد .
و او را با گذاشتن گلها، هدایا و دادن وعده عشق ابدی و جاویدان تـبدیل به الهه گرداند .
دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد.
لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه
و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه [(دنباله...)]

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه
اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه
دختر 52 ساله:او فقط می خواهد هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه
که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته
دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم
مرد مورد علاقش هنوز نفس بکشه


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اسفند 1389 توسط سجاد

تو کی هستی که همه فکر و خیالم شده تو

تو شدی زندگی من همه یادم شده تو

یاد تو در خاطراتم وقتی پیدا می شود

می رود دنیا ز یادم چون که یادم شده تو



 


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اسفند 1389 توسط سجاد

به خود گفتم وقتی به زندگی رسیدم

به نشانه شکایت از اون سیلی محکمی بر گونه هایش بزنم

به خود گفتم وقتی به زندگی رسیدم

مثل دیواری محکم در مقابلش بایستم

به خود گفتم وقتی به زندگی رسیدم

چهره در هم ببرم تا شاید از من بترسه

به خود گفتم ...

وای من چه ها به خود گفتم ...؟؟؟...

ولی هرگز ....

شاید زندگی ام منو شناخته .. پس با همت و تلاشم چه کار کنم ...

ایا اونم با من موافقه ...؟؟؟ ... نمی دونم .. نمی دونم ..

دلم با من قهر کرده که اینجوری سر گردونم ....حالا با اون چه کار کنم ..؟؟

نمی دونم ...؟؟؟.. اونم با من موافقه ..؟؟ ...جنگ با زندگی ...؟؟؟ نمی دونم ..؟؟؟....


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 توسط سجاد

همه چیزو دارن به مدل اسلامی تبدیل می کنن اینم یه نمونه ی مدرن

حالا خوب شد از این نقاب ها رو صورتشون نزاشتن برین خداتونو کنین شکر


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط سجاد

زنه چاق بوده لره نمی تونسته سوراخشو پیدا کنه .به زنه میگه میشه یه گوز بدی ما یه سرنخی دستمون بیاد


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط سجاد

زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند فکری به خاطرش در هیاهوست


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم آذر 1389 توسط سجاد

همه میخواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادیها وقتی رخ میدهند که در حال بالا رفتن از کوه هستند

........

گلی خواهم وگرنه خار بسیار...

تورا خواهم وگر نه یار بسیار....

گلی خواهم که در سایه اش نشینم...

وگرنه سایه ی دیوار بسیار...

.........

به قلبم نشستی نگفتم چرا؟

دلم را شکستی نگفتم چرا؟

یکی خواب شبهای من را ربود....

چو دیدم تو هستی نگفتم چرا؟

........

ممکنه ما گلی رو دیر یاد کنیم...اما محاله عطر خوشش را از فضای دلمون پاک کنیم

..........

در بساط می پرستان حیله و نیرنگ نیست..

سینه را پر کردن از جام حقیقت ننگ نیست..

پیکر این خانه را چیزی نسازد جز صفا...

عاقبت از آدمی چیزی نماند جز وفا........

........

ماه به من گفت اگر دوستت به تو پیامی نمیدهد چرا ترکش نمیکنی؟؟؟؟به ماه نگاهی کردم و گفتم: آیا آسمان تورا ترک میکند زمانی که نمی درخشی؟؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم آذر 1389 توسط سجاد

زنو شوهره میخواستن باهم حال کنن پر بچه شونو باز میکنن میرن تو حموم ...بچه میره از تو سولاخ در نگا میکنه زنگ میزنه خالش میگه خاله خاله مامان بابام رفتن تو حموم فکر کنم مردن....خاله میگه مگه چی شده؟؟؟؟بچه میگه هیچی مامانم که مرده بابامم داره روش جون میده


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم آذر 1389 توسط سجاد

یه روز فیله صاحبشو لخت میبینه میزنه زیر خنده میگه : اااااا تو چجوری با این آب میخوری؟؟!!


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ